
سید
علیرضا میرعلینقی / آلبومهای «علی اکبر گلپایگانی»
هنوز هم فروش خیره کننده دارند. این را یکی از بزرگترین توزیع کنندگان
سیدی و نوار در مرکز پخش اثار صوتی در ایران - لاله زار - میگوید و
همینطور در تایید یکی از مسئولان ارشد موسیقی کشور که آمار و ارقام و
گزارشات مستند را در کشوی میز خود داشت.
رقمها به سختی باور کردنی است و تازه حساب کپیهای خانگی و غیر قانونی سواست. رمز گشائی این ماندگاری درخشان را با دو سه جمله ساده نمیتوان بیان کرد. خوانندگان دیگری هم هستند که نامشان به اندازه گلپایگانی خاطرهانگیز و نوستالژیک است و تازه اجازه کنسرت در داخل کشور را هم دارند، ولی فروش آلبومهایشان قابل مقایسه با گلپا نیست. خوانندگان نسلهای بعد که جای خود را دارند و به استثنای «علیرضا افتخاری» باز هم رقم فروش آلبومهای هیچکدام از آنها قابل مقایسه با گلپا نیست.
اکبر گلپایگانی سی سال از حق خواندن در رادیو تلویزیون و صحنه کنسرت محروم است. حقی که آفریننده صدای خوش به او بخشیده بود نه ارباب قدرت و حکومت. بیشتر از پنج سال نیست که تعدادی از آلبومهایش آن هم با وساطت برخی مسئولان هنر دوست و هنرمند در دیگر مراکز مربوط به امر موسیقی در کشور در ذکر اهمیت موضوع به روسای رده های بالا - نه اعضای شورای موسیقی نهادها - مجوز انتشار گرفته.
اگر چه در خارج از کشور کنسرت میدهد و مخاطبان انبوه و پرشوری دارد. (نمونهاش با هنرمند سنتور نواز سرشناس «میلاد کیائی») زنگ و جلای حنجره دوران جوانی جای خود را به حال و تاملی افزونتر از پیش بخشیده و نشان میدهد که گلپایگانی در سالهای پرمخاطره پس از پنجاه سالگی (برای حرفه حساس خوانندگی) از توانائیهای جسمی و ذهنی خود به جدی مراقبت کرده است. برای نشستن بر صدر صدای خوش اصلا و ابدا کافی نیست. بسیار شرطهای دیگر هم لازم است که هر کس نمیتواند همه آنها را داشته باشد.
تنوع ملودیهای شیرین، سلیقه در انتخاب مضمون شعر و انتخاب لحنهای موثر و دلنشین از اولین جلوههای هنر خوانندگی اکبر گلپایگانی است. سادهترین کار برای آن که مهارت اجرائی این خواننده هوشمند را بسنجیم این است که همین ترانهها را با صداهای دیگری تجسم کنیم و بشنویم. گوشهای ورزیده در موسیقی زود در میابند که ظاهر ساده و بی پیرایه خوانندگی گلپایگانی به این آسانی قابل تقلید نیست و چه بسا که به این خوبی از عهده بر نیایند. چرا که گلپا تا جائی که می توانست در تمام اجزای قطعه مورد نظرش نظارت میکرد و سلیقه به خرج میداد. از جمله این که مضمون اشعار را هم خودش به شاعران پیشنهاد می کرد: موی سپید، من تو را آسان نیاوردم به دست، تک درختی که در این طوفان نشسته و ... مدح مولا علی (ع) که چه خوش و گیرا خوانده است!
آلبومهای گلپایگانی هنوز هم خوب فروش میرود اما این کافی نیست. واقعهای دیگر نظیر یک روز سرد بهمن ماه ۱۳۸۵ که به همت رضا مهدوی طراح سردبیر و مجری برنامه چالشی موسیقیایی «چهارمضراب» صدای او برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی در ساعت ده و پنج دقیقه از شبکه سراسری فرهنگ رادیو پخش شد و گرمی خاصی به شنوندگان حقیقی موسیقی اصیل ایرانی بخشید و این حرکت تا تابستان ۱۳۸۶ در برنامه «نیستان» به سردبیری او نیز ادامه پیدا کرد.
خبر جایزه ملی انساندوستی و صلح کشور فرانسه که در نوروز همان سال به گلپا اعطا شد نیز در لابه لای اخبار برنامه نیستان ویژه نوروز پخش گردید. سیل تلفنها و تشویقهای مردم هنر دوست و جذب بسیاری از گوشهایی که اهل رادیو نبودند به واسطه دو برنامه «چهارمضراب» و «نیستان» اصطلاحاً خودی شدند و پای ثابت برنامههای شبکه فرهنگ! البته بعدها به واسطه بیمهریهایی که به برنامهساز و سردبیر باسابقه رادیویی شد خود از برنامهها کنار کشید و بسنده به شورای کمیته موسیقی شبکه کرد که با حمایت او و «شاهین فرهت» بعدها نیز گاهی اوقات توسط تهیه کننده نیستان مژگان سهرابی صدای گلپا پخش می شد ولی بدون ذکر نام و معرفی!
در هر صورت شبکه فرهنگ ثابت کرد در بین رادیوها جایگاه واقعی موسیقی اصیل ایرانی را میشناسد هر چند که در همین ماههای اخیر صدای گلپا و مصاحبه او از شبکه جهانی صدای آشنای جمهوری اسلامی ایران و رادیو جوان به مدد مهدوی پخش گردید. باید این موضوع تکرار شود تا بار دیگر ببینیم که مردم چطور در این گرداب گرفتاری روزمرگی بهت زده و مجذوب پای رادیو برای اشعار ناب و صدای بی بدیل او مینشینند.

« عطف مهم هنر آواز معاصر ایرانی »
اکبر گلپایگانی آواز را از حاشیه موسیقی به متن مردم برد و این میسر نمیشد مگر اینکه شکل اجرای آواز ایرانی سراپا تغییر کند. تیزهوشی فطری گلپایگانی ۲۵ ساله این را میدانست ولی برای اجرای موفق این فکر شرایط گوناگونی لازم بود که او همه آنها را داشت.
گلپایگانی سنتهای اجرایی آواز به شیوه قدیم را بهخوبی میشناخت. از تعزیهخوانهای معروف تهران تا غزلخوانهای نامی محله زادگاهش تا خوانندگان استاد که در مفل برومند و حاج آقا ایرانی و امیر قاسمی میخواندند. میدانست که زمانه دگر شده و دیگر طاهرزاده و ادیب دیگری نخواهند آمد. از طرف دیگر رواج موسیقی پاپ دوره خود را هم میدید. خوانندگان توانائی در جامعه آن روز وجود داشتند ولی فضای کار بین آوازخوانهای قدیم (بنان، عبدالعلی وزیری، تاج، قوامی و...) و ترانهخوانهای جدید (ویگن، رشیدی، منوچهر نوری و ...) کاملاً تقسیم شده بود. اولیها که در حاشیه جامعه بودند و دومیها در متن!
گلپایگانی فاصله بین سنت قدیم و سلیقه روز را پر کرده و هوشمندی او هر برنامه آواز را مثل یک تصنیف شکیل و دلنشین در دل مردم قرار داد و «مست مستم ساقیا» و «پیش ما سوختگان» ورد زبان مردم شد. تیری که او از کمان کشید و رها کرد چنان به هدف نشست که هنوز هم رونق بازارش را از دست نداده است. زنده یاد بنان می گفت: «خوب شد که گلپایگانی آمد تا مردم بالاخره صفحه های آواز ما را هم بخرند!»
این حقی است که گلپایگانی به گردن خوانندگان نسل پیش از خود دارد. وقتی که گلپایگانی صفحات آوازش را پر کرد حدود سی سال بود که هیچ کمپانی صفحه پرکنی رغبت به ضبط آواز نداشت. همه مردم ترانه و تصنیف میخواستند.
گلپایگانی با آواز شروع کرد نه با تصنیف و آوازخوانی را طوری شکل داد که شروع و پایان و فراز و فرودهایش با کمترین از قلم افتادگی در حافظه مردم مینشست. او بعدها ترانههای ماندگاری نیز خواند و ثابت کرد در آن کار نیز متمایز از دیگران است. موفقیت اکبر گلپایگانی در پنجاه و چند سال فعالیت هنری و هفتاد و چند سال زندگی بیشتر هوش سرشار و استعداد نیرومند او در درک شرایط حاکم بر زمانه و گرفتن موضع واقع بینانه و مثبت در رویارویی با آنها بوده است. او ثابت کرد که استعداد و احساسات به تنهایی کافی نیست و رسیدن به موفقیت دیر پای درگیر شرایطی پیچیده است که ادراک آنها و اخذ موضع درست در مقابل آنها انسانی ویژه و پیچیده نیز میخواهد.
اکبر گلپایگانی ثابت کرد که این شرایط را دارد. فروش حیرت انگیز آلبومهای او در چند سال گذشته و پخش مقطعی صدای آوازهای ناب او در یکسال گذشته از رادیو شاهدی بر جایگاه تزلزل ناپذیر او در دلهای مردم و محکی مستحکم برای اثبات درستی راهی که از پنجاه سال پیش یافته و پیموده است. او هنور هم مظهر بارزترین تحول هنر آواز خوانی در موسیقی ایرانی است.
هفتهنامه راوی - ۱۰ شهریور ۱۳۸۷







