
[ این رساله نسخه تکاملیافته مقالهای با همین عنوان در شماره 18 مجله گزارش موسیقی است ]
. پیـــش از درآمـــد .
یکی از مهمترین مباحث در حوزه مشروطه شناسی، قلمرو تصنیف و تصنیف سازی است. تصنیف و تصنیف سازی در عهد مشروطه، مبحثی است که هم توسط دست اندرکاران حوزه موسیقی، مغفول مانده و هم دور از چشمان تاریخ نگاران مشروطه بوده است. شاید نظری بدیع بنماید؛ اما در حال حاضر، یکی از ضرورتهای بنیادین حوزه مشروطه شناسی، واکاوی تصنیف در عهد مشروطه است. در کنار این واکاوی، به افق هایی در قلمرو تاریخ اندیشه مشروطه، بر میخوریم که کمتر در پی بررسی دیگر حوزه ها، به آن برخوردیم. جای بسی تعجب است که در این سالیان که به جشنواره سده مشروطه نشسته ایم، یکی از مهمترین منابع و مبادی مشروطه، یعنی بحث موسیقی، تصنیف و ... غائب است. در سمیناری که با حضور صاحبنظران درجه یک مشروطه در لندن (ژوئیه 2006)، با عنوان سده انقلاب مشروطیت ایران برگزار شد. سفیر موسیقی پژوه کشور ما، بدون اشاره به ابعاد تأثیرگذار و تأثیرپذیر موسیقی در عهد مشروطه، فیلمی درباره «قمرالملوک وزیری»[i] را برای اندیشمندان تاریخ فکر ایرانی، به ارمغان می آورد؛ «تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی!». معلوم نیست که پدیده قمر که به بیست سال بعد از مشروطه برمی گردد، چه نسبتی با موضوع مشروطیت دارد! بحرانی که در موسیقی ما اینجا خود را نمایان می سازد، فقدان روشنفکری در قلمرو موسیقی است. وقتی شبه روشنفکران ما با مفاهیم ابتدایی تاریخ تفکر ایرانی بیگانه هستند، طبیعی است انتظار روشنگری از آنان در حوزه موسیقی بیجا است. یکی از نویسندگان خوشنام موسیقی ما «آروین صداقت کیش» که صبغ های روشنفکری هم دارد، در مقاله ای با عنوان «کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه» چنین می نگرد: «در برهههایی مانند انقلاب مشروطه که همه اندیشمندان مجبور به موضعگیری در برابر دگرگونی شدند، موسیقی و موسیقیدان ابزار لازم برای این کار را در حوزه فرهنگی خود نمییافت و به همین دلیل ممکن است، به وسیله شنوندگان درک نشود و خود و موسیقیاش در حاشیه قرار گیرد.» از قضا موسیقی ما اگر در هیچ زمانی تأثیرگذاری جدی در فرآیند اجتماعی نداشت، در دوره مشروطه یکی از ارکان اصلی گفتمان مشروطه محسوب می شده است. در واقع مشروطه، درآمد دوران طلایی موسیقی ایرانی است. فقط موسیقی شناسان این دیار نیستند که به ظرفیت های موجود موسیقی در عهد مشروطه غافلند که نظریه پردازان مشروطه در میان خیل عظیمی از ضرورت های اصلی مشروطه شناسی، به موسیقی و به ویژه مسئله تصنیف بی تفاوتند. در اینجا دو مجموعه مهم در قلمرو شناخت و بزرگداشت مشروطه مورد استناد قرار میگیرد که در هر دو، هیچ سرفصلی برای بحث موسیقی و تصنیف اختصاص داده نشده است. «دکتر ناصر تکمیل همایون» یکی از تاریخ شناسان معتبر تاریخ سده اخیر، در مجموعه دو جلدی با عنوان «مشروطه خواهی ایرانیان» مجموعه دیدگاه های مختلف را در شعبه های مختلف حوزه مشروطه، گردآوری کرده است. در این مجموعه حتی نیمخطی هم به مبحث موسیقی اشاره نشده است. اخیراً مجله روشنفکری «شهروند» که دارای ستون ثابت موسیقی است و خود نگارنده در دورهای یکی از نویسندگان بخش موسیقی آن بودم؛ مجموعه ای با حضور صاحب نظران بخشهای مختلف مشروطه شناسی و حوزه های گوناگون فرهنگی منتشر کرد. نکته جالب اینکه به طور مثال به نقش نیم بند مشروطه در سینما اشاره شد، اما به موسیقی باز توجهی نشد. درحالیکه مشروطه هیچ نقشی در فرآیند سینمای ایران نداشته است - فرآیند سینمای ایران از پیش از مشروطه، به طور طبیعی رقم خورد. اما ما تأثیر جدی مشروطه را در موسیقی به عینه می بینم. نه تنها تأثیر مشروطه در موسیقی دیده که نقش موسیقی و به ویژه مؤلفه های تصانیف را در شکلگیری گفتمان مشروطیت می بینیم. ضمن اینکه واکاوی فرآیند تطور موسیقی در عهد مشروطه ما را به نقاط عطفی در زمینه تاریخ نگاری و تاریخ شناسی مشروطه رهنمون میسازد. «تصنیف» در واقع هسته اصلی موسیقی در عهد مشروطه محسوب می شود. زیرا بسیاری از پیام ها و مفاهیم گفتمان مشروطه و سیر تطور معناشناختی نمادهای مشروطیت و خود مشروطه را به راحتی می توان در ترانه، تصنیف و مارش های (ابتدایی) آن زمان دید. در واقع تصنیف حدیث نفسی مشروطیت؛ که همانا قانون، اتحاد، ملی گرایی، عدالت، جامعه مدنی، قانون خواهی و آزادی و آزادگی محسوب میشود. عارف نقطه ثقل موسیقی و تصنیف سازی در عهد مشروطه و به تعبیر نویسندهای «حنجره انقلاب مشروطه»[ii] محسوب می شود.
. درآمـــد .
در این نگاشته، چهار امکان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری متقابل تصنیف - مشروطه مورد بررسی قرار میگیرند: 1- تأثیر مشروطیت بر ساختار و محتوای تصنیف 2 – تأثیر تصنیف در تطور گفتمان مشروطیت 3 – تأثیر تصنیف در انتقال و بازتاب گفتمان مشروطیت 4 – تأثیر تصنیف در تهییج مشروطهخواهی
. درآمد اول؛ تأثیر مشروطیت بر ساختار و محتوای تصنیف .
پیش از مشروطیت، تصنیف و تصنیفسازی در قلمرو موسیقی چندان نهادینه نشده بود. اساساً پیش از مشروطه فرمی به نام تصنیف وجود نداشت. اما با پدید آمدن پدیده شیدا، تصنیف در موسیقی ایرانی رواج مییابد. البته پدیدآیی پدیده شیدا به پیش از مشروطه برمیگردد و تا حدی مبرا از گفتمان مشروطیت است. ملودی و موتیفهای متنوع، بدیع و مدرن تصانیف شیدا، نشانه تأثیرپذیری وی از گفتمانی مدرن است، اما نیک بنگریم تمامی این بداعتها، برآمده از ذهن پویا، جویا و جوشان خود شیدا بوده است. به عبارتی انقلاب شیدا در تصنیف، پیش از آنکه متأثر فضای بیرونی باشد، درونگرایانه و خودساخته است. از این حیث شیدا را باید یک نابغه دانست. زیرا در فضایی دست به نوآوری زد که هیچ سابقهای از آن موضوع وجود نداشت. پس از ابتکار وی در زمینه ساخت تصنیف، مهمترین تحول شیدا در خود روند تصنیفسازی، وارد کردن مفاهیم عاشقانه و انتقال احساسات درونی که پیش از آن در غالبی ساده و حتی مبتذل بیان میشد. وی به خوبی توانست مفاهیم مستتر در تاریخ ادبیات عاشقانه حافظ، به ویژه سعدی را در غالب امروزی و عرفی آنهم در غالب تصنیف و ترانه بیان دارد. به تعبیر «عبدالکریم سروش» به رغم پیشگامی ادبیات عرفانی ما در تصویرسازی موضوع عشق، دیگر هنرهای ما از این مسئله بیبهره بودند. همچنان در قلمرو موسیقی، با گذشت 150 سال از حیات شیدا، نتوانستهایم به تصویرسازی دقیقی از مفهوم عشق در قلمرو موسیقی برسیم. شیدا از این حیث باز یگانه است.
// گل آمد هوای بهار آمد، از شیدا، صدای پوران، تنظیم جواد معروفی
// دیدم صنمی، نخستین تصنیف عارف (متأثر از شیدا)، آواز سیما، تنظیم معروفی
در این دوره، ما با خلأ فقدان نهادینگی تصنیف مواجهه هستیم. زیرا تصنیف چندان تأثیری از زمانه و اجتماع خود نمیگیرد. اما با درآمدن نهضت مشروطه و درگیر شدن ذهن و زبان عموم مردم، به ویژه قشر فرهیخته با مسئله مشروطه، موسیقی ما خود را به طور جدی درگیر این موضوع میکند. تا آنجا پیش میرود که یکی از ارکان اصلی نهضت مشروطه میشود. از این حیث مشروطه سهم بزرگی در تصنیف میگذارد، زیرا موجبات نهادینه شدن تصنیف در بطن اجتماع و فرهنگ جامعه میشود. البته تأثیر شگرف پدیده شیدا در پوستاندازی تصنیف بر کسی پوشیده نیست. اما باز مشروطه تأثیر بسزایی در نهادینهسازی تصنیف میگذارد. گواینکه بازتاب تئوری و نمادهای کلان مشروطه در تصنیف، عامل دیگری بر نهادسازی تصنیف در بطن مشروطه است. از آن زمان است که تصنیف و ترانه یکی از ابعاد موسیقی ما محسوب میشوند. پیش از آن ابعاد موسیقی ایران حداکثر در حفظ و اشاعه ردیف دستگاهی استوار بود، اما پدیدآیی مبحث تصنیف، دیگر افقها را برروی موسیقی ایران گشود. تأثیر دیگر مشروطه در تصنیف، ورود برخی از فرمهای ابتدایی موسیقی کلاسیک غرب، مانند فرم مارش که آن زمان در موسیقی نظام رواج داشت، بود. البته در تصنیفهای عارف چندان این تأثیر مشاهده نمیشود، اما در تصنیفهای درویش و جهانگیر السلطنه اندک تأثیری از فرم و قطعات رایج آن زمان مشاهده میشود. البته عارف مدعی ساخت مارش بود، اما عمده الهامگیریهای عارف مبتنی بر گوشههای محدود نظام دستگاهی بود. حتی در حوزه تصنیفسازی عارف کمتر تن به گردش گوشه و ملودی میدهد. از این حیث تصانیف عارف در مقایسه با شیدا، درویشخان و ... بسیار یکنواخت و منوتن است. به عنوان نمونه تصنیف «چه شورها» و «از خون جوانان وطن» عمدتاً بر پایه یک ملودی استوار هستند. تنها «افتخار آفاق» است که کمی متنوعتر از دیگر تصانیف وی است. در حالیکه در ترانههای شیدا هرآن با ملودیهای مهیج، ناب و بدیع روبرو هستیم. به عنوان نمونه میتوان به تصنیف «گل آمد و صفای بهار آمد» توجه کرد.[iii] آروین صداقتکیش در جایی فرم تصنیفسازی عارف و شیدا را یکسان میداند. درحالیکه سلیقه، سبک و سیاق تصنیفسازی این دو، به لحاظ بنیادین متضاد بوده است. البته به تعبیر عارف اگر شیدا نبود خود وی هم نبود.
// چه شورها، از عارف، صدای بنان، تنظیم خالقی
// چه شورها، صدای اقبال، تار بیگجهخانی
// از خون جوانان، از عارف، صدای الهه، تنظیم خالقی
بگذریم، اما خارج از نهادینهسازی تصنیف متأثر از فضای مشروطه در فرهنگ ایرانی، مشروطه که موجبات فراهمسازی تعامل موسیقی ایرانی با موسیقی غربی شده، از سویی دیگر موجب تحول تصنیفسازی متأثر از برخی قطعات رایج غربی میشود. البته این تأثیر و الهام را در عارف نمیبینیم، بلکه پس از عارف است که این تعامل ابتدایی ایجاد میشود.
// افتخار آفاق، از عارف، صدای الهه و شهیدی، تنظیم جواد معروفی
// افتخار آفاق، صدای افتخارخانم (صفحه، سال 1288)
. درآمد دوم؛ تأثیر تصنیف در تطور گفتمان مشروطیت .
شاید بدیع و مهمترین بخش، ارتباط تصنیف و مشروطه بخش حاضر باشد. تصنیف تنها بیانگر و مصرفکننده ابعاد گفتمان مشروطه در غالبی موزون نیست، بلکه خود تصنیف، یکی از نهادهای نظریهپرداز و تولیدگر در حوزه گفتمان مشروطه میشود. یکی از مهمترین پیامدهای این تولیدگری، تبیین دقیق مبادی ملیت و ملت است. از قضا یکی از بنیادینترین مباحث مربوط به مشروطیت مبحث ملیت و ملت که عارف قزوینی در ضمن ساخت تصانیف خود متوجه این موضوع شده است[iv]. این نکتهای است که حتی به ذهن مشروطهخواهان روشنفکر و روحانی آن زمان نرسید. عمده نظریهپردازان و پیشگامان مبحث مشروطیت در آن زمان از فهم و تبیین دقیق این موضوع غافل بودند و این غفلت شاید مانع از تحقق مشروطه و انحراف آن نیز شد. برای اینکه این موضوع درک شود، به سابقه این موضوع اشاره میشود. در پیش از مشروطه و شاید هم در زمان خود مشروطه، دو قدرت وجود داشت؛ یک قدرت، قدرت سیاسی که تحت حاکمیت سلطنت بود و دیگری قدرت دینی بود که در حیطه اقتدار روحانیت بود. در اینجا خبری از نقش مردم نبود. به همین جهت از شاه و صدراعظم به رؤسای دولت و از مراجع و مجتهدان شیعی به رؤسای ملت تعبیر میشد. ملت در این افق، ربطی به کلیت جامعه نداشت، بلکه به معنای شریعت و پیروان شریعت که تحت قلمرو اقتدار روحانیت بود، قلمداد میشد. بحثی که در اندیشه سیاسی امروز جزء بدیهیات است؛ مسئله تعادل Nation & Stat / دولت و ملت است. در آن زمان اساساً این مفاهیم به معانی امروزی بکار برده نمیشد، بلکه تضاد بنیادین بین آنها بود. مشروطیت برآمده از اندیشه سیاسی مدرن بود و برآن بود که تضاد این دو را بر هم زند و قدرت را از قلمرو حاکمیت سلطنت و روحانیت به سطح جامعه تعمیم دهد. در این فضا ملت به معنای واقعی خود قلمداد میشد؛ به معنای تمامی مردم جامعه. تا جاییکه همه در برابر قانون و حقوق شهروندی مساوی بودند و هیچ به خاستگاه دینی و صنفی آنان توجهی نمیشد. البته به رغم استقرار مشروطیت، باز روشنفکران و علمای مشروطهخواه، هیچگاه به فحوای واژه ملیت و ملت توجه نکرده و باز آن را به معنای کلاسیک خود بکار میبردند. وقتی از ملت سخن میگفتند، آن را به معنای بخشی از جامعه که دارای اعتقاد خاصی بودند، بکار میبردند. حتی روشنفکران پیشرو و به ظاهر سکولار، تحتتأثیر فضای دینی جامعه ملت را به معنای جمعی خاص تقلیل میدادند. البته ملکم پیش از ورود به ایران تحتتأثیر رویکردهای مدرن، معنای دقیق آن را همواره افاده میکرد، اما در ایران مسخ تفکر حاکم شد. «کمالالدوله» در مکتوبات خود مینویسد: «دوام دین اسلام در صورتی ممکن است که با شعور و معرفت کنه دین فهمیده، بعد به جهت امتیاز ملت از سایر ملل، در مسلمانی باقی بمانی ... مصیبت اولیای ملت شیعه واقعاً افزونتر است». وقتی معنای دقیق ملت فهم نشود و معنایی خاص از آن افاده شود، همچنان که از گفتار حاضر برمیآید، بخشی از جامعه دارای امتیاز خاصی هستند که دیگر بخش جامعه از آن محرومند. در ادبیات آن دوارن ملت همان امت اسلامی – شیعی بود که بر مدار مدینةالنبی دارای جایگاه خاصی بود. ملل مختلف (صاحبان شرایع و ادیان مختلف) باید تحت ذمه این حکومت جزیه بپردازند و در نهایت از برخی حقوق مانند شرکت در مجلس شورا محروم بمانند! به طور نمونه در یکی از رسالههای تأثیرگذار حوزه مشروطه، کتاب «تنبیهالمله» نائینی، وقتی از حقوق ملی و حقوق ملت نام برده میشود، منظور وی حقوق شرعی و قوانینی است که در شرع وضع شده و از قضا کار مجلس تدوین این قانون است. درست همان معنایی که مشروطهگرایان مشروعهخواه از آن دم میزدند. همین نوع بکاربری و عدم تعیین حدود و ثغور ملیت، موجبات انحراف مشروطه شد. البته بودند کسانی که به طور محدود و ابتدایی معنایی دقیق از آن استنباط میکردند. به طور نمونه «بهار» در کتاب «سبکشناسی»، ملت را به معنای مجموع رعیتها بکار برده و همچنین در ترانههایش سعی بر بکاربردن دقیق معنای ملت داشته است.
نکته مهم دیگر اینکه برخی مواقع ملت را به معنای افراد موجود در شهر یا ولایتی قلمداد میکردند. مثلاً میگفتند: ملت تبریز یا ملت شیراز. در این بافت، باز ملت بخشی از مردم آن شهر یا روستا بودند که دارای اعتقاد به شریعت اسلام داشتند. وقتی عارف گفت: من نخستین کسی هستم که وطن و ملت را به معنای دقیق خود بکار گرفتم. پیش از من وطن و ملت به معنای شهر و دهی قلمداد میشد. کاملاً تأکیدی درست است. زیرا در همان زمان ملت هم به معنای شریعت و پیروان شریعت بکار برده میشد و هم به معنای ولایت و شهری. عارف نخستین کسی بود که در تصانیف و آثار خود به معنای دقیق ملت توجه داشت. ملت را تمامی افراد جامعه با هر تفکر و شریعتی میدانست که از حقوق مساوی برخوردار بودند. وقتی عارف در ترانه معروف «همه شب من اختر شمرم» میگوید: «ملت ار بداند ثمر آزادی را / برکند زبن ریشه استبدادی را». منظور وی از ملت تمامی جامعه محسوب میشود. در جایی دیگر به طور دقیق گفته است:
مسلمان یا که ترسا، این دو در دستور ملیت
ندارد فرق، زآن بیگانگی با این و آن دارم
// همه شب من اختر شمرم، از عارف، با صدای گیتی، تنظیم اسفندیار منفردزاده
وی از پیروی از شریعت را امتیازی برای مالکیت و حاکمیت نمیخواند، بلکه ایرانی بودن خود موجب این مالکیت است. تأکید میکند در جهان جدید انسان مستحق آزادی است، تفاوتی ندارد از چه مرام و مسلکی باشد: «اگر عقیده آزاد باشد و یا نباشد، من تنها کسی هستم که به خاطر آزادی از همه چیز گذشتهام... همان کشش خون و تعصب نژادی که مرا وادار به ثناگویی از پیامبر پاک نهاد ایرانینژاد (زرتشت) کرده است و بس. اشتباه نشود مقصود من مذهب نیست. در قرن بیستم کسی پایند این سخنان نیست.». عارف به معنای واقعی یک ناسیونالیست بود که هم معنای دقیقی از ناسیون / ملّیت و هم اعتقاد دقیقی به آن داشت. ملودی از عارف در افشاری وجود دارد که نگارنده از کلام آن بیخبر است. اما در سالهای 1345 به سفارش «حسین پیرنیا»، «معینی کرمانشاهی» کلامی با عنوان «ایران من» بر روی آن استوار میکند که به خوبی بیانگر حس وطنپرستی و وطندوستی عارف است.
عارف حاکمیت را از آن گروه و دسته
خاصی نمیدانست، بلکه تمامی مردم را مستحق مالکیت و حاکمیت میدانست. وی
در غزل معروف «جمهوری» که هماره در کنسرتهای خود به شکل آواز و ضربی
میخواند، گفته است:
همیشه مالک این ملک ملت است که داد
سند به دست فریدون، قباله دست قباد
اگر تمامی روشنفکران و نظریهپردازان مشروطیت، نظیر عارف معنای دقیقی از ملیت و ملت بدست میدادند، شاید در حال حاضر با تدوام مشروطیت مواجهه بودیم. تنها تقلیل و تخلیط معنایی نبود که گریبان ملیت و ملت را گرفت که مفهوم آزادی نیز دچار این آشفتگی معنایی شد. آزادی متناسب به ادبیات و کلام دینی به معنای حریّت قلمداد شد. اما وقتی ترانههای عارف را میخوانیم، میتوانیم معنای دقیق آن را از نزدیک ببینیم. این است که تصنیف مشروطه در واقع حدیث نفسی آزادی و آزادگی است؛ موردی که مشروطه همواره در پی آن میگشت. البته عمده این مفاهیم در دوره پهلوی اول، به معنای اصلی خویش درک شد، اما نمیتوان نقش تصنیف در تطور معناشناختی این مفاهیم را از نظر دور بداریم.

. درآمد سوم؛ تأثیر تصنیف در انتقال و بازتاب گفتمان مشروطیت .
در میان فقدان رسالهها و مکتوبات درجه یک مشروطهخواهی و شاید نبود بازتابنگار و زماننگاری دقیق در این حوزه، یکی از منابع زنده برای شناخت فضای مشروطیت، میتواند تصانیف و اشعاری باشد که گاه به شکل تفننی خوانده و شنیده میشود. درحالیکه محتویات آنها ممکن است، بازتابنگار مقاطع مهم تاریخی باشد.
به عنوان نمونه مسئله هویت تاریخی و کسب هویت و از سویی مسئله پیشرفت جامعه، یکی از دغدغههای مشروطهخواهان بود. «سیدجمالالدین اسدآبادی» از آن دسته از مشروطهخواهانی بود که کلانترین گفتارش علل عقبماندگی ما از غرب و نشاندهی دوران طلایی تمدن ما در مقطعی از تاریخ و بازگشت مجدد به آن دوران بود. «ادیبالممالک فراهانی» مانند سیدجمال همواره نسبت به این بازگشت و هویتخواهی توجه شایانی داشت. وی در مسمطی معروف میگوید:
برخیز شتربانا بربند کژاوه
کز چرخ عیان گشت همی رایت کاوه
از شاخ شجر برخاست آوای چکاوه
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه
در دیده من بنگر دریاچه ساوه
وز سینهام آتشکده پارس نمودار
در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود
در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود
غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود
صقیله و روم عیان قدرت ما بود
صقیله نهان در کنف رایت ما بود
فرمان و همایون قضا آیت ما بود
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبتزده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
ثروت شده بیمایه و صحت شده بیمار
«احمد کسروی» در کتاب «تاریج هجده ساله آذربایجان» معتقد است؛ این مسمط توسط روحانیون مشروطهخواه در منابر برای تهییج مردم به سمت مشروطه بیان میشد. عین همین تفکر را در ترانههای مشروطه میبینیم. در عارف خیلی محدود، اما در کلام بهار به وفور دیده میشود. وی در تصنیف «چه بدرفتاری ای چرخ ... » [با کلامی از خود و آهنگی از درویش] میآورد:
آن دشت که بودست پر از لاله و ریحان
وآن باغ که بودست پر از مرغ خوشالحان
امروز چرا گشت نشیمنگه زاغان
افسوس زمانی که چنان بود و چنین شد [مقایسه شود با مصرع معروف ادیب «افسوس که این مزرعه را آب گرفته»]
آن آهوی خوش خط و نکوخال که در دشت
گه راند سوی جوی و گهی تاخت به گلگشت
با خاطر آسوده همی رفت و همی گشت
امروز چرا طعمه شیران غرین شد
چه بدرفتاری ای چرخ
چه کج رفتاری ای چرخ
سرکین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
آن تخت که بد جای کیومرث و فریدون
و آن ملک که بد بر سر کیخسرو، اکنون
مطموع عدو گشت و خرا از ره کین شد
امروز ز بی حسی ما کار خراب شد
بنیاد کهن سال وطن بر سر آب است
کایان خاطر آسوده چرا زار و حزین شد
یکروز وطن رشک گلستان جنان بود
اقبال من از طالع مشروطه جوان بود
خصمان زد و جانب سوی ما رخش دوانند
بر مرگ وطن ناخلفان فاتححه خواندند
// سرود ملی، ای ایران، آهنگ و تار زرپنجه، آواز ج.ص، کلام بهار (صفحه، سال 1307)
وی در تصنیف «سرود ملی» که با آهنگ حسامالسلطنه و صدای ج. ص یا «ای ایران» با آهنگی از «یحیی زرپنجه» (نسخه صوتی هر دو وجود دارد) معتقد است ایرانی هنگام کار است و باید به آن روزگار طلایی بازگردد. یا در تصنیف «ای وطن» باز حسرت گذشته را میخورد و در غم از دست دادن ایران کهن است:
نمیدانم چرا ویرانه گشتی وطن
مقام لشکر بیگانه گشتی وطن
خوشا روزی که بودی شاد و خندان
شکستی خصم را چنگال و دندان
تو بودی سربلند، افسوس افسوس وطن
در تصنیف «ای ایران تا به کی نادانی» ما تأثیر گفتمان مشروطیت را میبینیم. زیرا در مشروطیت مسئله مقایسه ما با اروپا و بازگشت به دوران طلایی تمدن ایرانی، یکی از مسائل جدی بود: «آخر ای ایرانی تا به کی نادانی، تا چند سرگردانی / بر اروپا بنگر شور و غوغا بنگر کز مژگان خون رانی. باری باری بر خود کن نظری / داد از این در به دری آه از این بیخبری. عزت تو جلالت و شجاعتت کو / جلال تاریخی و آن برش شمشیرت کو.»
یکی از مواردی که میتوان هم انتقال و هم بازتاب اندیشههای مشروطیت را در آن در تصنیف دید؛ مسئله استقلال و خودکفایی ایران در مقابل ملل بیگانه است. حوالی سال 1290 عارف در تأتر باقراف تهران، نخستین کنسرت رسمی خود و تاریخ موسیقی ایرانی را اجرا میکند. به تعبیر «محمدعلی سپانلو» این کنسرت نخستین شب شعر سیاسی و موسیقی سیاسی تاریخ ایران است. ضمن اینکه مهمترین انتظارات مشروطهخواهی در آن مطرح میشود.
ز حدت گذشته تعدی کسی نمیپرسد
حدود خانه بیخانمان ما زکجاست؟
چه شد که مجلس شورا نمیکند معلوم
که خانه خانه غیر است یا که خانه ماست
انتقاد از بیلیاقتی پادشاهان قاجار، عاملان نفوذ و دخالت بیگانگان در کشور در کنار تنی چند از خائنان درباری، سفرهای پرهزینه شاهان و شاهزادگان به خارج و برباد دادن ثروتهای ملی و موارد دیگر از جمله مسئلهای است که در شعر عارف دیده میشود. مسئله وحدت ملی برای عارف دارای اهمیت زیادی بود، زیرا در آن موقع سیاستهای اشغالگرایانه همسایه جنوبی (انگلیس) و همسایه شمالی (روس) موجب خدشهدار شدن وحدت ملی بود. البته در نظر عارف خودباختگی و خودفروختگی عناصر قجر، عامل مهمی برای این خدشه بود. بهرغم تأکید بر استقلال و خوکفایی، از سویی دیگر برای عارف منافع ملی (از دیگر بنیادهای مشروطه) دارای ارجحیت بود. هنگامی که دولت مشروطه به کمک مستشار مالی آمریکایی (مورگان شوستر)، میخواهد صادقانه در خدمت اقتصاد ایران، سروصورتی به وضع گمرک، مالیاتها و عوارض بدهد، مقاومت حاکمیت، به تهدید نظامی و سیاسی روسیه میانجامد. روسها میگویند که شوستر باید از ایران برود. در حالیکه مستشار آمریکایی در پی احقاق حقوق مالی ایران در منطقه بود. این قضیه موجب تظاهرات مرد و زن شد. عارف در کنسرتهای بیشماری، تصنیفی به نام شوستر را به قول خودش، با تار شکرالله قهرمانی اجرا کرده است.
ننگ آن خانه که مهمان سر خوان برود
جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود
گر رود شوستر از ایران رود ایران بر باد
ای جوانان مگذارید که ایران برود
این تصنیف به قدری برای عارف حیاتی بود که بسیاری از خوانندگان را به خواندن آن ترغیب میکرد. «عبدالله دوامی» یکی از آنها بود که پیش از سفر تفلیس، عارف از وی تقاضای خواندن در صفحه و کنسرت را کرد که البته همراهان دوامی، تن به این تقاضا ندادند و تنها به اجرای تصنیف «از کفم رها» اکتفا کردند.
// بشنویید سخنان شهنازی درباره عارف
// سخنان دوامی درباره عارف و درخواست وی
// از کفم رها، از عارف، با صدای دوامی، تار درویشخان (صفحه)// از کفم رها، با صدای مرضیه و تنظیم معروفی
// از کفم رها، با صدای سیما بینا، گروه شیدا
در مواضع گفته شده، ضمن انتقال مفاهیم و مطالبات مشروطه، با انعکاس برخی مقاطع مهم زمانی روبرو هستیم که حتی میتواند برای موررخان واجد اهمیت باشد.
یکی از دغدغههای مشروطهخواهان که به نظر ساده، اما در عمق بسیار عمیق بود؛ مسئله جلوگیری از راهزنان بود. اساساً یکی از تفاوتهای جامعه سنتی و قبیلهای با جامعه مدرن، از قضا همین باجگیریهای بیحساب و کتاب بخشی از جامعه و بیقید و بندی آنان از هر قاعده و قانونی بود. اما در نظام مدرن به واسطه حاکمیت قانون، این بیقاعدگی ابطال شد. گفتنی اینکه بنیان مشروطیت بر قانون بود. در مکاتبات مجلس اول آمده است که نمایندگان خواستار برهم زدن بساط راهزنان بین راه قم و تهران بودند. زیرا به واسطه حذف این قشر از جامعه، امتیاز بخشی از جامعه و امتیازدهی به آنان برچیده میشود. عارف قزوینی در تصنیف معروف «دل هوس سبزه و صحرا ندارد» به این مسئله مهم توجه دارد. سبب ساخت این تصنیف فرار محمدعلی شاه به گموش تبه بود. وی در این تصنیف معتقد است:
چه ظلمها که از گردش آسمان ندیدیم
به غیر از مشت دزد، همره کاروان ندیدیم
در این رمه به جز گرگ دگر شبان ندیدیم
در واقع راهزنی رازهزنان نمادی از
امتیاز بیحد و حصر شاه و دربار وی بود که این مسئله از دید برخی از
نمایندگان مجلس اول و در اینجا عارف قزوینی پنهان نماند. یا در تصنیف
شوستر میگوید:
مشت دزدی شده امروز در این ملک وزیر
// دل هوس سبزه و صحرا ندارد، صدای افتخار، تار آرشاک (صفحه، سال 1288)
یکی از مطالبات بخش مدرن جامعه مشروطهخواه، توجه به حقوق و آزادی زن و تعیین جایگاه عادلانه آنان در قانون بود. البته جامعه دینی و سنتی ایران چندان با این مسئله موافقت نداشت، تنها بخش معدودی از جامعه به این مسئله تأکید داشتند. آرینپور در کتاب «از صبا تا نیما»، بازتاب این مسئله را در شعر مشروطه کم دانسته و تنها عارف، بهار، ایرج و عشقی را دارای این تفکر دانسته است. عارف نه تنها به حقوق زن تأکید دارد، بلکه مسئله آزادی زن را نیز بیان میدارد. یکی از موانع آزادی زن در آن دوره، مسئله حجاب بود که عارف بداین مسئله به خوبی واقف بود. وی میگوید:
ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر
در گوش وعظ واعظ بیآبرو مگیر
بالا بزن به ساعد سیمین نقاب را
گر هرچه شد به گردنم آن را فرو مگیر
عارف در تصنیفی، ضمن اشاره به علل عقب ماندگی ایران، نخست اشارهای ضمنی به کشف حجاب – ترک حجاب میکند: «تا رخت مقید نقاب است / دل چو پیچهات به پیچ و تاب است. مملکت چو نرگست خراب است / چاره خرابی انقلاب است. یا درستی اندر انتخاب است.» یکی از مواضع مهمی که قشر فرهیخته همواره آن را سد راه آزادی میدانستند، همین مسئله ترک حجاب بود که عارف در این تصنیف و دیگر اشعار خود بدان تأکید میکرد. این تصنیف به اوائل حکومت سردار سپه یعنی سال 1301 بر میگردد. گواینکه یکی از تصانیفی که قمر در نخستین کنسرتهای خود از 1303 به بعد همواره به اجرای آن پرداخت همین تصنیف بود. عجبا خوانش تصنیف در اوج خفقان آزادی بیان در دوره سردار سپهی و تعهد قمر مبنی بر عدم اجرای آثار سیاسی و از سویی اشاره عارف به استبداد و انقلاب در این اثر [مملکت چو نرگست خراب است / چاره خرابی انقلاب است]، یک اتفاق بزرگ سیاسی مینماید! زیرا وقتی صفحه مارش جمهوری عارف بهرغم تأیید نظام جمهوری سردار سپه و حتی خود سردار سپه که توسط قمر خوانده شده بود، جمعآوری و میشکنند، اجرای تصنیف «قید نقاب» آن هم در صفحه جای تعجب مینماید. اکنون این تصنیف در برخی آرشیوهای شخصی وجود دارد. به عقیده نگارنده اهمیت این صفحه اگر بیشتر از صفحه نایاب مارش جمهوری نباشد، کمتر هم نیست.
// بشنویید این صفحه تا رخت در قید نقاب است، از عارف، تار نیداود، سال 1305
البته بعدها اشعار ایرج میرزا توسط قمر مورد احیا قرار گرفت. گواینکه خود این احیاگریها، زمینه را برای کشف حجاب فراهم ساخت.
. درآمد چهارم؛ تأثیر تصنیف در تهییج مشروطهخواهی .
از این موضوع فقط با اشارهای کوتاه به تأثیر تصانیف در تهییج روحیه مشروطهخواهی، میگذریم. زیرا درباره این موضوع به حد کافی سخن گفته شده است. به عقیده نگارنده تا موارد و محتویات مطالبات مشروطهخواهی و بازتاب آن در تصنیف، مشخص نشود، سخن گفتن از مسئله تهییج و برانگیختگی مردم توسط کسی چون عارف بیمورد است. در نگاشته حاضر سعی شده زمینه و زوایای تعامل مشروطه و تصنیف بازگو شود. اما نکتهای که در تأثیر تصنیف در تهییج مشروطهخواهی، مهم است، شکلگیری نهاد و انجمن مشروطهخواهی توسط عارف و دوستانش است. نهاد یکی از لوازم جهان مدرن است که مشروطه بینیاز از این ضرورت نبود. کنسرتها و شکلگیری انجمنها در پی این کنسرتها، نشانه تأثیرات موسیقی در حوزه مشروطه بود. زیرا نخستین نهادسازی و جریانسازیها، از سوی نهاد موسیقی صورت گرفت. این بحث فرصت دیگری میطلبد، اما همین بس که موسیقی در این حوزه تأثیر مثبتی در نهادینهسازی مشروطه داشت. «احمد کسروی» در کتاب «در پیرامون ادبیات»، به نقش و تأثیر عارف در نهادینهسازی مشروطه بین آحاد جامعه اشاره و اظهار میکند:
«آنچه در شعرهای عارف ارجدار بود و میتوان نام سخنی زنده به آنها داد تصنیفهای اوست. تصنیفهایی را که عارف ساخته و خود در کنسرتها میخواند و به زبانها میافتاد... آوازهخوانان میخواندند، بچهها میخواندند، دختران در خانه میخواندند و همین حال را داشت تصنیفهای دیگر او».
از این حیث گفتار کسروی مهم است که کتابهای وی منبعی درجه اول به لحاظ تاریخ و تحلیلی درباره مشروطه محسوب میشود.
اما تصنیف، در ضمن تأسیس این نهاد، بسیار نقش برجستهای داشت. زیرا با شناخت عواطف و روانشناختی جامعه توانست، به ترویج گفتمان مشروطه بپردازد. عارف و بهار به خوبی دست به رگ خواب مردم میگذاشتند. تأکید بر غیرت و تعصب ملی و میهنی در جای جای ادبیات آنان وجود دارد.
دکتر عیسی صدیق اعلم یکی از ناظران این فضا، روایت میکند:
«وقتی عارف در یک مجمع خیریه در لالهزار کنسرتی میداد، چنان جمعیت را مسخر [تسخیر] کرده بود که اگر فرمان میداد: بروید فلانجا را خراب کنید همه راه میافتادند». سپانلو به نقل از باستانی پاریزی میگوید: این قدرت تسخیر چیست؟ در واقع شناخت روح جامعه یعنی آنچه بالای سر این مردم به صورت موج نامرئی در حرکت است.
. فـــرود .
عارف با تصنیفهایش در واقع نقطه ثقل و عصاره گفتمان مشروطیت بود. همانطور که گفتیم برای شناخت مفاهیم و اساساً دوران مشروطه، آثار عارف میتواند منبعی زنده باشد. عارف نه تنها روایتگر و حکایتگر تاریخ فکر و اندیشه مشروطه که خود مولد برخی از عناصر مشروطه محسوب میشود. نکته قابل توجه درباره روانشناختی و معرفتشناسی عارف، نهیلسیم بودن وی است - البته نهیلیست به معنای مثبت و انتقادی امروزی آن. عارف از جمله روشنفکرانی بود که نمیتوانیم طبق ارزشگذاریهای آلاحمد خیانت را در پرونده سیاسی و فکری وی جای دهیم. وی از زمان بلوغ سیاسی، تا پایان حیاتش بر یک میعاد و میثاق و آن هم مشروطهخواهی و آزادیخواهی بود. وی در ادامه حیات سیاسیش برای پیگیری رویکرد خویش به جمهوریت و بانی آن در عرصه حکومت، یعنی سردار سپه متوسل شد. البته نه برای حاکمیت فردی، بلکه حاکمیت مردم ایران. وی در اینجا معنای درستی از جمهوریت افاده کرد که در کلام وی کاملاً مشهود است. اما دیری نگذشت که سردار سپه از شعار خود فاصله گرفت و نظام توتالیتری را پیانگیخت. عارف در این موقعیت باز از انتقاد ننشست و حکومت وی را به باد انتقاد گرفت. عارف هیچگاه حتی پس از اعلام مشروطه، ایران را در موقعیت دموکرات و امنی نمیدید و بنابراین سلاح انتقاد و یادآوری اهداف متعالی مشروطه را همیشه در دست داشت. به همین خاطر وی را میتوان روشنفکری نهلیسیت دانست. به عنوان نمونه وی در تصنیف معروف مشروطه، حتی در زمان استقرار مشروطه، هنوز مشروطه از راه نرسیده را میخواند:
ای امان از فراقت امان
مردم از اشتیاقت امان
مژده ای دل که جانان آمد
یوسف از چه به کنعان آمد
دور مشروطهخواهان آمد
// امان از فراقت، از عارف، با صدای محمدرضا شجریان، تنظیم فرامرز پایور، گروه اساتید
یا در تصنیف «دل هوس ...» (سال 1290 – پنج سال بعد از مشروطه) باز مردم را فرامیخواند که: «چند ز پلتیک اجانب خوابید؟ / تا به کی از دست عدو در عذابید؟ . دست بر آرید که مالک رابید / مرد به جز مرگ تمنا ندارد. همتی ای خلق کر ایران پرستید / از چه در این مرحله ایمن نشستید. منتظر روزی ازین بدترستید؟ صبر ازین بیش دگر جای ندارد». وی معتقد است: پس از استقرار مشروطه، باز ما محتاج خود مشروطه هستیم. آن انقلاب بود، اما همچنان پیامدهای وی در پیش است.
عارف در مقایسه با انقلابیون و نظریهپردازان انقلاب 57، چه رسد به ترانهسازان آن [! مانند ابتهاج، طبری / الف. سپهر، کسرایی، آذر و ...] بسیار پیشرو است. زیرا عارف حتی پس از انقلاب هم تیغ نقد را در میکشد، اما انقلابیون ما تن به سکوت و حتی تأیید وضع موجود پرداختند[v]. از این حیث برخی از ترانههای آنان که عمدتاً به بعد از انقلاب بر میگردد، دارای معنا و مفهومی نیست. به عنوان مثال «ایران خورشیدی تابان دارد» یا «ایرانی بسر کن بساط شور و مستی» معلوم نیست که منظور از خورشید چیست! به چه دلیل ایران باید بساط شور و مستی بپا کند؟ گفتنی است؛ تمامی این تصانیف به سال 1358 برمیگردد. در حالیکه عارف فعالیت و مجاهدتش پیش از اعلام مشروطه، آغاز شد و بعد از انقلاب نیز همچنان بر مجاهدتش میافزاید. همچنین تصانیف و ترانههای انقلاب 57 مانند ترانههای عارف دارای عنصر آفرینشگری و تولیدگری یک نظام فکری نیست، صرفاً تأیید انقلاب است. پرویز مشکاتیان معتقد است: سرود و ترانههای ما به این صورت شکل میگرفت؛ همراه با مردم به خیابان میرفتیم و متناسب با فضای اجتماع، ترانه و سرود انقلابی میساختیم. (نقل به مضمون). در حالیکه پیش از انقلاب حرکتی توسط قشر موسیقیدان صورت نگرفت. پس از انقلاب بود که ترانههایی ساخته شد که آن هم کمتر دارای معانی عمیق اجتماعی و سیاسی بود. در حالیکه جریان عارف به کلی متفاوت بود. عارف پس از انقلاب (مشروطه) باز هم انقلابی ماند. در ترانههای عارف مطالبات و پیامهای انقلاب دیده و حتی تئوریزه میشود، حال در کدام ترانه انقلابی 57 این مسئله به چشم میخورد؟ البته آهنگهای 57 به لحاظ استتیک نسبت به آهنگهای عارف بسیار زیباتر مینماید، اما همانطور که گفته شد عنصر آفرینشگری کمتر در تصانیف انقلابی 57 دیده میشود.
ما در حوزه جامعه شناسی سیاسی «انقلاب»، با دو فرآیند روبرو هستیم یک دوران تأسیس و دیگری دوران استقرار[vi]. عارف بهرغم تأثیرگذاری در فرآیند تأسیس نظام سیاسی و فکری مشروطه، اما وی را باید روشنفکر دوران استقرار دانست. پس از انقلاب مشروطه بود که جایگاه فکری و سیاسی عارف تکوین مییابد. مهمترین مؤلفه در این دوران، بهرغم شورانگیزی، نامیدی از نهادینه شدن مشروطه و به ویژه آزادی در ایران، است. این تفکر، یکی از مهمترین مسائلی است که در غالبی جدیدتر تحت عنوان موانع توسعه در ایران مطرح شده است. در این تفکر، موانع جدی در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه وجود دارد که ایران را هیچگاه نمیتوان در شرایط مدرن خواند. این مسئلهای است که آن را میتوان در صد سال پیش در فحوای کلام عارف دید. اساساً ترانهسرایی حتی روشنفکری گفتمان انقلاب 57 با گفتمان عارف سراسر متفاوت است. چرا یکی ایران را سرای امید میداند و دیگری ذرهای امید برای استقرار آزادی نمیبیند. تنها در پی کسب آن است؛ آن دیگری سایهای از آزادی دیده و عین آزادی پنداشته، اما دیگری ... .
عارف فردی افسرده حال بود. یعنی وضعیت جامعه و سیاست، ذهن و زبان وی را برمیانگیخت. برخی از ترانههای عارف، چنان غمگین ادا شده که حتی چشم و دل امروزی را به لرزه وامیدارد، چه رسد به شنونده آن زمان! به طور مثال ترانه «گریه کن» بسیار مغموم است، تاجاییکه میتوان حزن شکست مشروطهخواهان و هزینههای جاری مربوط به آن را حس کرد. دو اجرا از «گریه را به مستی» وجود دارد که یکی از آنها دقیقاً حکایتگر نگونبختی عارف و مشروطهخواهان است.
// گریه را به مستی، از عارف، صدای شهیدی، تنظیم روحالله خالقی// گریه را به مستی، صدای مرضیه و تنظیم جواد معروفی
البته سهم عارف از این شکست بیشتر بود. با نگاهی به روانشناختی معرفتی عارف متوجه میشویم، عارف بیشترین تأثیر روانی را نسبت به همقطاران خود متحمل شد.
گریه کن، که گر سیل خونگری ثمر ندارد
نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشک تر ندارد
این محرم و صفر ندارد
گر زنیم چاک، حبیب جان چه باک
مرد جز هلاک، هیچ چاره دگر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد
// گریه کن، از عارف، صدای قمر، تار و ویلون برادران نیداود (صفحه، سال 1305)
// گریه کن، از عارف، صدای بنان و تنظیم روحالله خالقی
در واقع شناخت حیات عارف، پی بردن به فراز و فرود مشروطه و در نهایت عمق تأثیر شکست مشروطیت در ایران است.
:: پانوشت ها ::
[i] فیلم «صدای ماه». فیلمی مستند درباره بانو قمر است. «علیرضا میرعلینقی» نقش عمدهای در این فیلم بازی میکند. گواینکه عمده اطلاعات و تحلیلهای وی مانند شومنهای تاریخی تلویزیون: «خسرو معتضد»، «سیامک عاقلی»، «روحانی» و ... پر از خطاهای ساده است. به عنوان نمونه حکومت رضاشاه را اوج حکومت مردسالاری و ... میداند. در حالیکه در دوران حکومت رضاشاه مهمترین قدمها در راستای آزادی زنان برداشته شد که کشف حجاب یکی از آن قدمها بود. وی معتقد است که حکومت آن زمان مانع از کنسرتهای قمر میشد. در حالیکه حکومت وقت، مانع از تندوری گروه فشار آن زمان مبنی بر آسیب به قمر شد. حتی به عقیده نگارنده، حکومت آن زمان از برگزاری کنسرت آن هم با هیأتی بیحجاب، حمایت میکرد. زیرا رضاشاه و اطرافیان وی بسیار باهوش بودند؛ این دست فعالیتها را زمینهای برای کشف حجاب قلمداد میکردند. اشتباه فاحش دیگر میرعلینقی، عنوان نخستین کنسرت قمر در تاریخ 1308 است. آنقدر این اشتباه فاحش است که مثلاً تاریخ کشف حجاب به سال 1313 را 1320 اعلام کنیم!
[ii] شهرام آقاییپور، عارف حنجره انقلاب مشروطه؛ نگاهی به تأثیر انقلاب مشروطه بر موسیقی ایران، [یکی از شمارگان] مجله گنجینه اسناد. البته نویسنده همچنانکه از نوشتهاش بر میآید، چندان به حدود و ثغور این معنا آگاه نیست. تنها برگی به اوراق اسناد کشور افزوده است. زیرا اگر به این قلمرو آشنایی داشت، به جز تاریخنگاری صرف که در عمده کتابهای مربوط به عارف آمده، اشارهای نیز به گفتمان مشروطه هم میکرد. جالب است که در مقدمه نگاشته خود به ورود مضامینی مانند مساوات، دادخواهی، ملت، دولت و ... در ادبیات و متعاقباً انتقال آن به تصنیف اشاره صوری دارد، اما از نشان دادن این تأثیرپذیری عاجز است.
[iii] برنامهای در گلهای رنگارنگ 370 و همچین شاخه گل 304 آهنگی از وزیری وجود دارد که از حیث ساختاری نسبت به دیگر ساختههای وزیری، متفاوت و رمانتیکتر است. به عقیده برخی اساساً این آهنگ با دیگر ساختههای وزیری همخوانی ندارد. این تصنیف ساخته شده بر روی شعر سعدی «من ندانستم از اول که تو بیمهر و وفایی» است. پس از اتمام تصنیف، تصنیف دیگری وجود دارد که کمتر به ذهن کسی خطور میکند که این تصنیف از کسی چون شیدا باشد. خود وزیری در زمان تنظیم تصنیف خود، پیشنهاد قرار دادن تصنیف شیدا را در کنار تصنیف خود میدهد. به عقیده نگارنده به رغماینکه وزیری ظاهراً نسب به شیدا بینظر و حتی در نگاه برخی انتقادی بود. اما به عقیده نگارنده برخی از اندیشههای شعرشناسی وزیری به شیدا نزدیک است.
[iv] کلیت مقاله نگارنده مبتنی بر تئوری / نظریه محسوب میشود. اما مهمترین نظریه که بیشتر طرح آن در قلمرو تاریخ اندیشه سیاسی قرار میگیرد: سیر تطور معناشناختی مفهوم ملت از مشروطه تا پهلوی و نقش عارف در این تطور است. این نظریه در هیچ تحقیق و نظریهای مورد کاوش قرار نگرفته است. تنها در کتاب مشروطه ایرانی اثر ماشاءالله آجودانی، در دو – سه فصل آن به این فرآیند اشاره شده که البته در آن به نقش عارف اشاره نشده است. نگارنده در این نگاشته بسیار وامدار آجودانی بودهامکتاب آجودانی به تعبیر دکتر افشار، خارج از بیان تحلیلی و ایدههای بدیع کتاب، خود حامل یک فرهنگنامه اندیشه سیاسی مشروطه محسوب میشود.
[v] «احسان طبری»، یکی از نظریهپردازان تأثیرگذار فرهنگ و سیاست ما، یکی از ارکان حزب توده و به نوعی جانشین «تقی ارانی» در جریان چپ ایرانی است؛ متفکری با ذوق بوده، زیرا دستی در شعر و حتی ترانه داشته است. اشعار وی عمدتاً در غالبی نو سروده شده. کتابهای شعری وی بیش از ده اثر است. مهمترین اثر وی که اتفاقاً بر روی نوار کاست با صدای وی و همراه با تار «محمدرضا لطفی» ظبط شده «از میان ریگها و الماسها» است که توسط انتشارات حزب توده در سال 1358 منتشر شد. پیشتر حسین علیزاده به ارتباط پنهان و شاید پیدای خود با «سیاوش کسرایی» در جایی اشاره کرده بود، اما نوع ارتباط احسان طبری با موسیقیدانان آن زمان مانند لطفی و علیزاده بر ما چندان معلوم نیست. نگارنده در مقاله «جامعهشناسی سیاسی و تاریخی شیدا» تا حدی به رونمایی این مسئله پرداختهام. اما نکته قابل ذکر در اینجا اینکه برخی از سرود و سرودههای احسان طبری به دستور حزب توده با عنوان مستعار «الف. سپهر» توسط گروههای موسیقی برآمده از حزب اجرا میشد. حسین علیزاده بر روی یک یا دو فقره از اشعار احسان طبری تصانیفی ساخته که مهمترین آن همین «ایران خورشیدی تابان دارد» است. شاید منظور طبری از خورشید رهبر انقلاب بوده است. زیرا پرویز مشکاتیان در ترانهای به وجود و حضور رهبری اشاره میکند که با وجود وی جامعه نسیمی را حس میکند (نقل به مضمون). البته مشکاتیان در گفتگوی رادیویی از موضع خود عقب مینشیند و میگوید: دیگر خبری از این نسیم نبود، به همین خاطر من این ترانه را از آثار خود حذف کردم. احسان طبری پدیده بسیار پیچیدهای بود. وی و اطرافیان وی نخستین کسانی بودند که در تاریخ 18 بهمن 57 به تأیید انقلاب اسلامی آن هم به رهبری آیتالله خمینی پرداختند. دیری نگذشت که ولایت فقیه را حتی در قانون اساسی پذیرفتند. از سویی به تشکلهای دانشجویی خط امامی دامن زده، تا جاییکه تسخیر سفارت آمریکا را تأیید و لبیک گفتند! سرود انقلابی «ایران خورشیدی تابان دارد» طبری / سپهر یا «مرگ بر آمریکا» (شعر کسرایی، این هم ساخته دیگری از علیزاده) را باید در این فضا دید. «هوشنگ ابتهاج» رکن اصلی سرودههای انقلابی و دست پرورده صبغه ادبی و فرهنگی احسان طبری، یکی دیگر از پدیدههای پیچیده آن زمان محسوب میشود. معلوم نیست چگونه این فرد یکی از دستاندرکاران رادیو، مدیر مسئول بخش موسیقی رادیو و یکی از مشاوران درجه یک فرهنگی رضا قطبی میشود! چند سالی نمیگذرد که خود پیرامونیان خود مانند شجریان و لطفی را به استعفا از رادیو میخواند. معلوم نیست با این همه اختیارات در رادیو (تا جاییکه رادیو چنین حکومتی را در بخش موسیقی حتی زمان پیرنیا ندید)، به چه دلیل تن به استعفا دادند! اگر استعفای آنان سیاسی بود، فعالیتهای سیاسی آنان پس از این استعفا چه بود! میگویند: پس از آن جریان فعالیتهای زیر زمینی داشتهایم. در حالیکه در همان زمان به شکل آزاد کنسرت و اجرای برنامه داشتند، کدام یک از آنان سیاسی بود؟ اگر معتقد هستند که «به یاد عارف» اجرای سیاسی بود، چرا همان زمان در رادیو به شکلهای مختلف اجرا شد و هیچ منعی هم نداشت. اجرای کنسرت «جان جان» یکی از تولیدات به ظاهر سیاسی آنهاست، زیراکه در مجموعه چاووش آمده است. در حالیکه حتی یک کلمه در آن کلامی سیاسی وجود ندارد! گفتنی است جان جان در جشن هنر طوس و چندجای دیگر اجرا شد. به جرأت ابتهاج، شجریان و لطفی هیچ فعالیت سیاسی پیش از انقلاب نداشتهاند که به آنها فخر میکنند.
[vi] کتاب آبراهامیان با عنوان «ایران بین دو انقلاب» به ویژه کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» مهندس مهدی بازرگان منبع مناسبی برای شناخت این فرآیند است.







